تبليغاتX
راستی من چه خدایی دارم !!!!!!!!!!!!!!

دلم برای همتون تنگ شده بود

نمی دونم چطوری بگم....اتفاقات زیادی برام پیش اومده بود!!!!!!

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/08/12ساعت 14:6 توسط درویش |


به سلامتی و میمنت مهمونهام رفتن .....

امروز باید با ریئسمون راجع به یه موضوع مهمی صحبت کنم .برام دعا کنین که جوابش مثبت باشه

از صبح ۱۰ دفه تصمیم گرفتم برم پیشش نمی دونم چرا مرگم میومد نمی تونستم حرف بزنم

کلا شبیه فیلمهای زمان چارلی چاپلین (صامت) شدم .صورتم از تو داغ می شه و نمی تونم حرف بزنم ...

 پ .ن : ساعت ۳:۰۵ دقیقه اس .هنوز نتونستم حرف بزنم .تا می خوام برم یه نیروی بزرگی جلومو می گیره

پ .ن: ساعت ۴:۲۸ دقیقه .هنوزم چیزی نگفتم ........چم شده نمی دونم ؟

پ . ن: ساعت ۳:۰۹ دقیقه بعداز ظهر فرداش ..... من هنوز حرفمو نزدم .دلم می خواد خودمو یه کتک سفتی بزنم

پ . ن: ساعت ۴ عصر ، هنوزم هیچی ..........ساعت ۴:۴۳ دقیقه ، ای خاک عالم بر سر بی زبونت ...

پ.ن: ساعت ۵۵ :۴دقیقه .حرفمو زدم ...حرفمو زدم .....هنوز جواب نداده البته اما خیلی مثبت بود.....

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/02/20ساعت 11:3 توسط درویش |


 اصل و نسب برخی از واژه ها و عبارات مصطلح در زبان فارسی در واژه ها عبارتی از یک زبان بیگانه قرار داردو شکل دگرگون شدة آن وارد زبان عامة ما شده است.
به نمونه های زیر توجه کنید:

زِ پرتی: واژة روسی Zeperti به معنی زندانی است و استفاده از آن یادگار زمان قزاقهای روسی در ایران است در آن دوران هرگاه سربازی به زندان می افتاد دیگران میگفتند یارو زپرتی شد و این واژه کم کم این معنی را به خود گرفت که کار و بارکسی خراب شده و اوضاعش دیگر به هم ریخته است.


هشلهف: مردم برای بیان این نظر که واگفت (تلفظ) برخی از واژه ها یا عبارات ازیک زبان بیگانه تا چه اندازه میتواند نازیبا و نچسب باشد، جملة انگلیسی (I shall haveبه معنی من خواهم داشت) را به مسخره هشلهف خوانده اند تا بگویند ببینید واگویی این عبارت چقدر نامطبوع است! و اکنون دیگر این واژة مسخره آمیزرا برای هر واژة عبارت نچسب و نامفهوم دیگر نیز (چه فارسی و چه بیگانه) به کارمیبرند.


چُسان فُسان: از واژة روسی Cossani Fossani به معنی آرایش شده و شیک پوشیده گرفته شده است.


شِر و وِر: از واژة فرانسوی Charivari به معنی همهمه، هیاهو و سرو صدا گرفته شده است.


فاستونی: پارچه ای است که نخستین بار در شهر باستون Boston در امریکا بافته شده است و بوستونی میگفته اند.


اسکناس: از واژة روسی Assignatsia که خود از واژة فرانسوی Assignat به معنی برگة دارای ضمانت گرفته شده است.



فکسنی: از واژة روسی Fkussni به معنی بامزه گرفته شده است و به کنایه و واژگونه به معنی بیخود و مزخرف به کار برده شده است.


لگوری (دگوری هم میگویند): یادگار سربازخانه های ایران در دوران تصدی سوئدیها است که به زبان آلمانی (Lagerhure) به فاحشة کمبها یا فاحشة نظامی میگفتند.


نخاله: یادگار سربازخانه های قزاقهای روسی در ایران است که به زبان روسی به آدم بی ادب و گستاخ میگفتند Nakhal و مردم از آن برای اشاره به چیز اسقاط و به درد نخور هم استفاده کرده اند .

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/02/16ساعت 17:50 توسط درویش |


خیلی خوب می شد اگه گاهی خودمونو جای طرف مقابلمون می ذاشتیم .

یه هفته اس هی مهمون دارم ......یکی از دوستامون شرایط بدی داشت این شد که مجبور شد بیاد خونمون ، روز آخر رفتنش بود که یکی از اقوام اومد خونمون. یعنی خداحافظی با یکی، تازه شروع و سلام با اون یکی شد ...حالا هنوز این نرفته رییس شرکتی که همسرم توشه اومده خونمون و می خواد تا ۴ شنبه بمونه

خیلی شاکیم .... بی اندازه ...اصلا نمی تونم موقعیتمو توصیف کنم .من از صبح سر کار هستم تا ۷ ،۸ شب . تازه می رم خونه شام بذار و پذیرایی و ببر و بیار .... نصفه شب ساعت ۲ ،۳ می خوابیم. صبح کله سحر هم باید براشون صبحانه درست کنم .خوبه یه کم فکر ملت هم بکنن ...

همش می ریزن ومن بیچاره باید جمع کنم .احساس راحتیشون منو کشته ..امروز از کمد حوله هام دو تا از حوله های شخصی منو بر داشتند رفتند دوش بدون اینکه به من بگنننننننننننننننننننن

فک کنین دیگه چقد شاکیم .....خیلی از خودم حرصم می گیره که عرضه ندارم قیافه بگیرمو و روو ترش کنم بلکه بهشون بر بخوره .!گاهی از شرم و حیای بی جای خودم بد جوری در عذابم

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/02/14ساعت 9:43 توسط درویش |


وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست،
نگفتم : عزیزم ، این كار را نكن .
نگفتم : برگرد
و یك بار دیگر به من فرصت بده .
وقتی پرسید دوستش دارم یا نه ،
رویم را برگرداندم.
حالا او رفته
و من
تمام چیزهایی را كه نگفتم ، می شنوم.
نگفتم : عزیزم متاسفم ،
چون من هم مقّصر بودم.
نگفتم : اختلاف ها را كنار بگذاریم ،
چون تمام آنچه می خواهیم عشق و وفاداری و مهلت است.
گفتم : اگر راهت را انتخاب كرده ای ،
من آن را سد نخواهم كرد.
حالا او رفته
و من
تمام چیزهایی را كه نگفتم ، می شنوم.
او را در آغوش نگرفتم و اشك هایش را پاك نكردم
نگفتم : اگر تو نباشی
زندگی ام بی معنی خواهد بود.
فكر می كردم از تمامی آن بازی ها خلاص خواهم شد.
اما حالا ، تنها كاری كه می كنم
گوش دادن به چیزهایی است كه نگفتم.
نگفتم :بارانی ات را درآر...
قهوه درست می كنم و با هم حرف می زنیم.
نگفتم :جاده بیرون خانه
طولانی و خلوت و بی انتهاست.
گفتم : خدانگهدار، موفق باشی، خدا به همراهت .
او رفت
و مرا تنها گذاشت
تا با تمام چیزهایی كه نگفتم ، زندگی كنم.

چقدر برای این روز لحظه شماری کرده بودیم .می دونم که خیلی خوشحالی عزیز دلم .....................من هم ، هم خوشحالم ، هم گریونم ، هم از همین الان دلم برات تنگ شده ..............

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/02/10ساعت 13:56 توسط درویش |